+ پيام

پیام دادم و گفتم:

          بیا خوشم می دار!

پیام دادی و گفتی:

         که من خوشم بی تو!!!

میگن از سعدیه.

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مخ کرم کرده

سرم انگاری پره کرمه! شاید کرم خاکی شایدم سوسکه یا شاید کنه و شپش!!

بعضی وقتا دلم میخواد که چنگ بندازم تو کله م و یه لایه ازش بردارم ...

این کرم روده ها چی بود؟اون درازاش؟  اسکاریس بود به گمانم... از اونا انگاری تو کله مه میترسم اگه برش دارم یهو کله ام لخت شه!! اینقد که جای بزرگیو گرفته! همزیستی داریم باهم! کاش مث این گوزنا حداقل با این حشره خوارا همزیستی می داشتم. میو مد روزی هفته ای یه بارم که شده ترتیب کرم و شپش و ... میداد. چی میشد اخه؟

ای صابخونه اجازه!

صابخونه میشه یه کم بری کنار شاید اینطوری اون مخچه هه یه کم کار کنه!

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ حال خوب امروز!!

دارم اين جوري فك ميكنم كه فرصت ها دارن ميان و ميرن و من هي فقط نگاهشون كردم ... خوب منطق ميگه که اين جوري به خواسته هاي معقول بعدي هم نميرسم ! فلذا بايد يه جور ديگه در جهت تقويت پتانسيلهاي جذب فرصتهاي بهتر  تلاش كنم.

خوب اول اينكه با تمام پتانسيلها و ضعف ها و همه و همه چيزاي روي زمين كه دست به دست هم دادن ... من بايد يه كارشناس فناوري بشم يعني مديريت فناوري ... خوب هزاران تا چيز اين وسط هست كه نميدونم يا نرفتم دنبالش... حالا  کاری که بايد انجام بشه اینه:

انگیزه سازی +‌ تلاش + برنامه ریزی+ تلاش+‌ تلاش + تلاش و ...!

 

- اين روزا يه كارگاه اموزشي دارم براي كارآموزاي افعاني! چقدر تدريس كردن قشنگ تاثير ميزاره! خيلي حيفم اومد كه تو اين مدت اين همه اطلاعات و پتانسيل فراگيري مناسب و قشنگو از دست دادم.... بايد دنبال چند جاي ديگه براي تدريس بگردم و به خودم چيزي ياد بدم!!

- طبق موضوعي كه مريم گذاشته بود من از معجزه سكه استفاده ميكنم!! خيلي خوبه واقعا لازمش دارم!!!

نویسنده : ماهی ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اندر احوال زيارت نامه ی ماهي!

همين امروز كه حالم گرفته بودَ همين امروز كه كلي براش نقشه كشيده بودم و همين امروز كه هيچيش طبق برنامه و طبق انتظارم نبود! و كلي تو ذوقم خورده بود يه هو الكي ايده حرم رفتن افتاد تو برنامه. اومدم مثلا  امكانات لازم رو تدارك ببينم كه اگه يهو جور شد و رفتم حرم، مثلا چادر داشته باشم و بتونم برم تو! چادري كه تو اتاقم بود اتو نداشت. چادر مامان هم خيلي چنگي به دل نمي زد. تندي گشتم و يه چادر مرتب روي ميز مامان ديدم كه تا شده و اماده بود. برش داشتم و تو كيسه گذاشتم و بدو راه افتادم.......

اتفاقا شرايط هم يه جوري پيش رفت كه بد جور هواي حرم كردم و رفتم اونجا. رفتم تو پاركينگ يه جا پيدا كردم و يه 10 دقه يه ربعي تو ماشين تنهايي حس گرفتم. فك كنم از قيافم غم مي باريد... خوب كه حس گرفتم، پا شدم كه برم بالا تو حرم. كيفمو مرتب كردم روسريمو درست كردم موبايل هم جا سازي شد، قفل ماشينو زدم، چادرو برداشتم  و از ماشين اومدم پايين... چادرو باز كردم تا سرم كنم كه ديدم اين چادر مرتب زيباي نو! هنوز پارچه اس و دوخته نشده!!!

 

سر خود را مزن اينگونه به در
خل ديوانه ي تنها، خل خر

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

میان ناز و ناز کشی مانده ام بد جور!

میترسم از ترسیدنم!

و شعری از مسلم فدایی:

هوای پارک مه آلود و نیمکت خالی

چقدر جای تو اینجا در این وسط خالی

هوای پارک گرفته است مثل حال کسی

که با شتاب رسیده است و نیمکت خالی

درختها پس و پیشند از پریشانی

که ماهیان همه دق کرده اند و شط خالی

به کوچه می نگرم دستهای خوشبختی

پرند از هم و ما هیچ ما فقط خالی...

خودت بگو که چه بايد نوشت غير بهشت

در آن نگاه در آن متن از لغت خالی

به خانه می رسم و روی میز پاشیده است

هزار نامه ننوشته خط به خط خالی

نویسنده : ماهی ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ هوا گرمه ولی هــــــــــــــوا! ســـــــــرده!

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه ! جز پيش پا را ديد نتواند !
که ره  تاريک و لغزان است

و گر دست محبت سوی کس يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون
ابری شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاين است
پس ديگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟

مسيحای جوانمرد من !
ای ترسای پير ييرهن چرکين !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ... !
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی !
در بگشای !

منم من ميهمان هر شبت
لولی وش مغموم
منم من سنگ تيپا خورده ی رنجور
منم دشنام پست آفرينش !
نغمه ی ناجور !

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم
بيا بگشای در
بگشای
دلتنگم

حريفا ! ميزبانا !
ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست مرگي نيست
صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چی می گويی که بيگه شد سحر شد بامداد آمد

فريبت می دهد بر آسمان اين سرخی بعد از سحر گه نيست
حريفا !
گوش سرما برده است اين !
يادگار سيلی سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان
مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حريفا رو چراغ باده را بفروز
شب با روز يکسان است !

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، در ها بسته ، سرها در گريبان
دست ها پنهان
نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلت هاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است .

م.اميد - تهران ، ديماه 1334

نویسنده : ماهی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آغاز

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی آنرا تلخ میکند.

بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مثل آغاز!

نویسنده : ماهی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بازاريابی نوين!!

 

یاد بگیرین!!

نویسنده : ماهی ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

خدايا غلط كردم!!

گوشه چشمتو بنازم خدا.

واي كه قربونت برم! تکون باحالی بود یه تلنگر اساسی

نجاتم دادي! واي يادم كه ميافته احساس ميكنم يه زندگي دوباره پيدا كردم! دوباره زنده شدم وايييييييييييييييييييييييي خدايا شكرت

خدايا شكرت شكــــــــــــــــــــــــــــــر

واي اينقد غلط كردم كه نشستم با ذوق نماز خوندم.  

چقد دوست داشتنت باحاله وووو

 

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شيطنت!

  • دارم شيطنت ميكنم به قول مظفر زرگنده شيطنت ميكنيم!! شايدم پشيمون بشم ولي احساس ميكنم لازم دارم، شايد دارم فرار ميكنم از خلا تنهايي كه دورمو گرفته، از حصاري كه دور خودم كشيدم! 

  • اصلا روي هيچي نميتونم متمركز بشم و مثل هميشه دلم مثل ترمينال شلوغه!!

  • خيلي وقته كه ديگه حتي فك نميكنم كه نماز نميخونم! خيلي وقته كه ديگه عادي شده! كه ديگه احساس گناهش مستمر و تكراريه...

  • فك ميكنم همينطوري الكي از يه خط قرمزايي عبور ميكنم كه اساسا يه اصلا نميبينم شون و يا اينكه خود نقطه شروع خط قرمزش قابل تشخيص نيست يا نميخوام كه ببينمشون!

  • فقط ميدونم اينقد ذهنم خسته اس كه اصلا دنبال سوال و جواب نيست! اصلا ديگه نميگه چرا؟ براي چي؟ نميگه شايد دليل موجه درست معقول مناسبي داشته باشه.... هيچي نمي پرسه و فقط ميشينه نيگاه ميكنه

  • مصنوعي شدم! يه جاهايي انگار بهم بگن "خوب الان ديگه وقتشه بخندي..." و ميخندم!!

 

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

هفته پيش با يكي از بچه ها كه از قديما باهم رفيقيم (شايد بيشتر از 20 ساله!!) (عمريه ها؟!!) حرف ميزديم راجب نظرسنجي كه از بچه ها داشتم برا خودم و حاشيه هاي اون. و اينكه چقد سخت با كسي صميمي ميشم. من اصولا با ديگران ارتباط برقرار ميكنم اما تا يه حد ساده، بعد از يه ارتباط معمولي وسطحي ديگه انگار كارام باهاش تموم ميشه، اگه طرفم ادمي باشه كه خودش خون گرم باشه شايد بتونه منو همراه كنه و اگر نه كه رابطه شروع نشده تمومه!! فرق نميكنه جنسيت طرف چيه هم آقايون و هم خانوما همين حالتو برام دارن.

اونم كه مثل من بچه آخره، ميگفت كه ما اينطوريم چون ارتباط صميمي و خوب با مادر تو خانواده نداشتيم!

راست ميگه ها! من هيچ وقت با مامان صميمي نبودم حتي اگه يه وقتايي اون هم تلاش كرده كه خودشو به من نزديك كنه من فرار كردم و فاصله گرفتم و هنوز هم اين فاصله هست، هنوز هيچي برا گفتن به مامان ندارم، ميدونم كه دوست داره باهاش بهتر باشم ولي .......... نيستم!!

احساس ميكنم اخلاق خشك كويري رو دارم و ياد كتاباي كليدر مي افتم...

چرا اينقد سخته گفتن عزيزم؟ ملوسم؟ خانومم؟ ماماني؟ گلم؟ بانو؟

انصافا خيلي زشته.............

 من عوض ميشم       حتما!

 

نویسنده : ماهی ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک