+ رودستی خورده ام که نپرس!

شکل گه گیجه شدم!

باورم نمیشه!

هر وقت هر چیو یه کم بیشتر جدی میگیرم بهش فک میکنم و تصویرش میکنم! انگار همون موقع است که سنگ قبر همون آرزوها رو آماده کردم!

این دیگه واقعا تقصیر من نبود!

واویلا از این سادگی!

واویلا! از این آدما با این دلاشون

 

دیگه باید باید باید برم سفر!

تنهای تنها یه جای دور!

شاید که حماقت تو چشام کم رنگ تر شه!

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آیا آن تویی

آیا آن تویی
در پس دردهایم
چیزی سوسو میزند
آیا آن تویی
در پس ترسهایم ،حضوری تزلزل ناپذیر را احساس می کنم
آیا آن تویی
در سوگ تمامی آنچه از دست داده ام
چیزی نو مرا صدا می زند
و به خانه فرا می خواند
در پشت این رویا
رویای دیگری به من اشاره می کند
آیا آن تویی
در پس ذهنم
پژواک سکوت را می شنوم
آیا آن منم
در پس آن نقاب
چشمانی دانا و بصیر
به چشمانم خیره شده اند
آیا آن منم
پشت هر صورتک و نقاب لرزانی که بر صورت می زنم چیزی انتظارم را می کشد
تا نام حقیقی ام را صدا زند
در پی این زندگانی فانی
کسی در حال تولد است
آیا آن منم
هر بار که پایم می لرزد و می افتم
دستی دستم را می گیرد و بلندم می کند
آیا خواست خداست
در دل ظلمات و تنهایی نوری می ببینم
در اوج خلأ و تهی بودن نوری می درخشد
آیا آن خداست
این همه چیست؟
آیا همان معشوق است
در یأ س و نا امیدی دلشکسته گریه سر می دهم
آیا درست می شنوم
آیا پاسخی را که می شنوم
باورکنم
آری آن منم
آری آن تویی
آری آن ماییم
آری آن خداست

باربارا

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک