+ این روزا

این روزا خوشم، الکی خوشم!یه روزایی بود که همش بهانم این بود که کسی نیست باهاش برم بیرون برم اما این روزا همش ولم کنن میرم پیاده روی اونم تنهایی و کیف هم می کنم!این روزا عاشق نیستم! این روزا دلم کمتر منتظره! شاید پذیرفتم! این هم خوبه و هم بد! خوبه که ادای آدم مستقلا رو در می یارم و بده اگه واقعا باورم بشه که تنها بمونم! ته ته تهش از تنهایی میترسم! حالا هر چقد از تنهایی لذت ببرم!ولی هر چی هست این موج اخری داره وسوسه میکنه که برم به استقبال یه تنهایی بزرگتر! یه انتخاب بزرگتر! حداقلش اینه که حس خوبیو بهم میده. اصلا فک کردن به کارای بزرگتر و دستو پا زدن برای اونا ادمو از دورو بر کوچیکش میکــــکنه! جدا میکنه!جمعه رفتم شیرینی خریدم برای بچه های شیرخوارگاه. نذر کرده بودم. یه نذر شلوغ پلوغ که خدا هم گیج شد، برا همینم احتمالا درست نشد! اما هر چی که بود دلم میخواست شیرینیه رو بخرم. رقتم 3 تا جعبه بزرگ گرفتم. تا حالا اینقد شیرینی نخریده بودم! داشتم به خودم فک میکردم و احساس کار خیر کردنم! تمام حس قشنگش تو یه عالمه خریدن شیرنی بود!! رفتم شیرخواه گاه بچه ها رو از دور دیدم اما نمی تونستم یا نخواستم برم پیششون! از دور نگاه می کردم یه خانومه شاید 10 تا بچه رو تو یه پرایده سوار کرده بود و دور محوطه می چرخیدن! بچه ها هم هی جیغ میزدنو شعر میخوندنو کیف میکردن. چقد ساده بود یه کم شاد کردنشون! چقد ساده! شاید امسال اینم جزو کارای یه نفرم باشه! نمی دونم شاید یه روزی بخوام یه بچه رو هم یه نفره بزرگ کنم!
نویسنده : ماهی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ صدایم نکن!

 با یه تاخیره دو هفته ای به طبع میرسد:

صدایم کن/  تا امان یابد عابری خسته  در شب باران / صدایم کن / تاببالم من در سحرگاهان با سپیداران از آن سوی خورشید از آن سمت دریا / صدایم کن /تو لبخند صبحی پس از شام یلدا /  از این تیرگیها رهایم کن سکوت سرخ  شقایقها را / در این ویرانی تو میدانیغم پنهان نگاه ما را / در این حیرانی تو میخوانیصدای باران نوای یاران به لحن تونمیماند /سکوت شب را، ز کوه و صحرا نوای گرم تو میراند در ابهام جنگل کسی راز گل را به غیر از تو نمیداند بخوان از بهاران که با سازگاران کسی چون تو نمیخواند 

این اهنگ افتخاری بعضی وقتا هوش از سرم می بره! یاد اون شبی می افتم که جاده تاریک بود و ماشینا با نوری که چشمو اذیت میکرد با سرعتی که وحشی بود و با صداهایی که خشن بود رد میشدن و رد میشدیم، صدایم کن بد جوری تو اون فضا تو اون دود کامیونای توی اتوبان باهام گره خورده بود اشکایی که می یومد اشکایی که میدونست این صدا به جایی نمی رسه... مثه یه بچه ضعیف که داره له میشه اما هیشکی صداشو نمیشنوه! حس غریبی بود........ این تنهایی های عیدی این هوای دو نفره بهاری این خنکی و نم و قشنگی روزگار، قایق پایی های دونفره چالی دره! بارون بهاری و ... همشون جای خالی یکی رو بهت نشون میده و هوا بد جوری هوس بودن، خواستن و خواسته شدن، صدا شدن و .... غیره رو داره!و داشتم فک میکردم که از روی قدرت یا از روی اجبار یا اصلا برای اینکه دوست دارم! مساله رو عوض میکنم: امسال میخوام بی خیاله هر چی انتظاره بشم و از تنهایم لذت ببرم. میخوام همه کارای یک نفره رو انجام بدم، زندگی یه نفره، بازیای یک نفره، نفس کشیدنای یه نفره! کتابای یه نفره سفرای یه نفره پیاده رویای یه نفره کلاسای یه نفره............. تخته بازی یه نفره!  (تبصره: حالا دونفره هم پیش اومد خوش امد!)میخوام اونقد از تنهاییام لذت ببرم که همه ی دونفره های عالم حسودیشون بشه که من تنهایی کیف میکنم!

شاعر میگه: مواظبه دماغت باش!

 راستی!  بسه دیگه صدام نکن، میخوام خودم صدات کنم
نویسنده : ماهی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک