+ حافظ و ...

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی/ وان گه برو که رستی از نیستی و هستی گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو / هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش / بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی در مذهب طریقت خامی نشان کفر است / آری طریق دولت چالاکی است و چستی تا فضل و عقل بینی بی‌معرفت نشینی / یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی در آستان جانان از آسمان میندیش / کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد / سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز / ای کوته آستینان تا کی درازدستی
نویسنده : ماهی ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ با ستاره ها

شب که می رسد از کناره ها گریه می کنم با ستاره ها

وای اگر شبی ز آستین جان برنیاورم دست چاره ها

همچو خاموشان، بسته ام زبان حرف من بخوان از اشاره ها

ما ز اسب و اصل افتاده ایم ما پیاده ایم ای سواره ها

ای نهیب غم ،آتشم مزن خرمنم مسوز از شراره ها

ما ز اسب و اصل افتاده ایم

                            ما پیاده ایم ای سواره ها

 

نویسنده : ماهی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک