شاید باز هم تو را ببوسم.
تو هم 
شاید
باز هم مرا
به باغستان شکوفه های انارت
میهمان کنی.

شاید باز هم موهایت را
به باد نفس هایم بسپاری.
شاید باز هم
هزار حرف عاشقانه را
در آسیاب آبی تن هایمان بریزی
آن وقت که در بستر کوچکمان
نوبتی
بر هم فرود می آییم.

شاید باز هم
کف دستم،
با بوسه هایت
نقاشی بکشی.
شاید باز هم
کف پایت با اشک هایم
نقشی عاشقانه بگذارم.
شاید اصلا جای تن هایمان
روی ملافه سفید
جای یک تن بماند.

شاید
هزار سال دیگر
در بطن ساقه ای پیچک
تو را عاشقانه
در آغوش گیرم.
شاید روزی که نمی دانم کی
همان هوایی را به سینه بکشم
که بیرون داده ای.

شاید.
عزیزکم،
شاید.

نقل از ماهی کوچک