یه هو بعد چندین هفته ی پر کار یا حداقل پر استرس یه فرصت استراحت به خودم دادم. هنوز یه عالمه کاره نصفه نیمه هست اما دیگه حالشو ندارم.

بیکار شدم و میشینم به همه ی حسودیام فک میکنم. وقتی بیکارم حسود میشم یا شایدم چشام و گوشام چیزایی رو می بینه و میشنوه و می خونه که دلش میخواد که یادش می یاد.

دلم میخواد که دلم تالاپ تالوپ کنه که لپام سرخ شه که ...