کم آوردم خانومی!

اين روزا حواسم نبود كه اينقدر با مني، اينقدر كنارمي

حواسم نبود كه چقدر بهت عادت كردم،  كه چقد شاعر  شديم

حواسم نبود كه موج اومدنش داره عصبيم ميكنه و اينقد تابلو شدم كه همه ميدونن نگرانم

نگرانم  كه چي بگم، كه چي كار كنم ... كه اين دلٍ دلتنگه عاشقيمو، يه كم آروم كنم،

كه اين دلٍ هواي صياد كرده رو ، كه اين دل كوچيكه هراسونو، به اين يكي صياد! برسونم و از دستش ندم!

اومد و رفت!

و يادم اومد!

كه اون يه مسافر هم نيست چه برسه به صياد!

به خودم كه اومدم مي بينم منم آهو نيستم!

 يه مرغ كوچيكم با صياداي كوچولو!

حواسم نبود، فكر ميكردم كه كه قراره جلو اون كم نيارم!

حالا كه رفته ميبينم جلو تو كم آوردم خانومي!

جلو دونه هاي محبتي كه ريختي، که کاشتی...